set a foot wrong . دست از پا خطا کردن

quick tempered. آدم جوشی- آدم عصبی

out af date  . از مد افتاده-منسوخ

look the other way .خود را به کوچه علی چ زدن

he is very stubborn.او ادم سمجی است

jumble- sale.حراجی خرت و پرت

in other hand. به عبارت دیگر -  از طرف دیگر

hot air .باد هوا حرف مفت

go through fire and water .به اب و اتش زدن

from cover to cover. از اول تا اخر

it is a deal.قبول است

come rain or shine.حتی اگر از اسمان سنگ ببارد

answer back.زبان درازی کردن

black art .جادو جنبل کردن

give her a big hand .به افتخارش دست محکمی بزنید

be fair.منصف باش- جر نزن